خیلی خوشحالم که امروز برف اومد و باز هم داره می باره.
خیلی خوشحالم که تونستم یک بار دیگه پشت پنجره بایستم و رد دونه های برف رو
از اون ته تهای آسمون تا اون پایین پایین های زمین دنبال کنم.دیگه داشت دلم برای هوای برفی تنگ میشد.
آخه برف و خیلی دوست دارم. و بیشتر از اون دوست دارم رو برفا را برم و صدای فشرده شدنش و زیر پاهام بشنوم.
و اینکه با محمدرضا برف بازی کنیم.
به لطف خدا الان داره رف میاد و منم یه عاااااااااااااااااااااالــــــــــــــــمه عاشقشم.
+ خدا کنه تا فردا حسابی رو زمین بشینه تا من و محمدرضا یه دل سیر برف بازی کنیم.
آخ که چه لذتی داره :))))))))))))))
+ دعا میکنم زیر این دونه های پاک برفی دل همه اتون شاد شاد شاد باشه...
+خدایا وقتی تو پشتم باشی دیگه مهم نیست کیا جلوم هستن...
+من و این همه کلمات حیف که جای تو خالیست...
برچسب:
نویسنده: مهراد فدایی